أبو ريحان البيروني ( مترجم : اكبر دانا سرشت )
460
آثار الباقيه ( فارسى )
بر مردهاى گذاشتند و يكى از اين مردگان كه صليب عيسى بر روى او گذاشته شده بود زنده گشت و دانسته شد كه صليب واقعى همان است . جمعى ديگر از مسيحيان كه از خواص و اهل تحصيل محسوب نمىشوند مىگويند كه چون عيسى را بدار آويختند صليبى كه در صورت دلفين است و عرب آن را قعود گويد و آن چهار ستاره است نزد نسر واقع كه بزواياى شكل معين مانند است ، اين شكل جلوى محل دار بظهور رسيد و پيش از اين واقعه چنين صليبى و چنين هيئتى در آسمان نبود و بايد از ايشان شگفت نمود كه نمىدانند در جهان ملتهايى هستند كه كواكب را با نهايت دقت رصد كردهاند و از زمانهاى خيلى دور خلف ايشان از سلف ارث بودهاند كه نياكان اين امم ستارگان دلفين را كه در شمار ثوابت محسوباند به همين هيئت يافتهاند . اين فرقه از مسيحيان كه بظهور صليب معتقدند در تعظيم آن به اصناف تمويهات و هوسها استدلال ميكنند ، چنان كه ميگويند بنى اسرائيل را خداوند امر فرمود كه مارى از مس بسازند و آن را بر چوبى كه منصوب بود قرار دهند و چون در تيه از كثرت مار به ستوه آمده بودند به اين مار مصنوعى دفع آنها صورت ميگرفت و نصارى ميگويند كه اين مار بر صليب مژدهايست كه از پيش داده شده . همچنين استدلال ديگرى دارند كه عصاى موسى خط مستطيلى بود و چون عيسى آمد عصاى خود را بر آن بينداخت و صليبى حادث شد و شريعت موسى بآمدن عيسى كامل گشت و كامل كمى و بيشى نمىپذيرد و دليل بر اين گفتار اين است كه اگر بر صليب يك عصاى سوم هم بيندازند اعم از اينكه از هر طرف بيفتد حرف لا پيدا مىشود يعنى لا زيادة و لا نقصان . اين كار نصارى مانند كار دستهاى از مسلمانان است كه به تاويلات اشتغال جسته اند و نام محمد را به صورت انسان تشبيه ميكنند و ميگويند ميم نظير سر اوست و حاء نظير بدنش و ميم دوم نظير شكم اوست و دال نظير دو پاى انسان . گمان مىكنم كه اين اشخاص بسيار از فن نقاشى و تصوير دور افتادهاند و